سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
یه دیماهی( به علت حجم زیاد ، مطلب را در پست های مجزا می خوانیم ) - سردار غزلها

" میان آدمیان چیزی نیست ، جز دیوار هایی که خود ساخته اند " 


تو لوستوی


 


 


توجه توجه : به علت حجم زیاد ، مطلب را در سه


پست مجزا ولی مرتبط قرار داده ام خواهشمندم پس از


خواندن این پست به دو پست پایین نیز توجه کنید


 ( کامنتدانی دوپست اولی غیر فعال است دوستان می


 توانند کامنت هایشان را در سومین پست بگذارند )


 


 درود بر دوستان عزیزم


 


قرار بود شنبه روز تولدم به روز کنم اما نشد . قبل از


این که برم سر اصل مطلب می خوام یک تشکر ویژه


از تمام کسانی که آمدند وشعر پست قبل را خواندند


و نقد کردند بکنم .


همه تونو دوست دارم . . .


 


" هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شما اید "


 


در این مدت مدیدی که نبودم ( البته تا مجالی می یافتم


ابتدا جواب کامنت ها و لطف دوستان را می دادم ) در


حال مطا لعه و بررسی در رابطه با کلمه ی " اروتیک "


بودم و در این زمینه کتاب هایی مثل فضیلت عشق


( اروتیک ) اثر " روبرت سالومون " و پاز سنگ آفتاب


و پاز رنگین کمان تغزل و بودلر –ژان پل سارتر


و ایکور-گاوین بنتوک و مقاله ی پور نو گرافی و وقاحت


نگاری اثر " بهاء الدین خرمشاهی " و کلی نظریات


روانکاوانه ی " زیگموند فروید " و . . . خواندم .


دوستانی علاقه مند مطالعه ی بیشتر در این زمینه هستند


از طریق آدرس زیر اطلاع رسانی کنند تا در اولین


فرصت فایل pdf کتاب هارا در اختیارشان بگذارم :


 


Zahraghafari90@yahoo.com 


 


 


 


در بسیاری از انجمن ها وقتی کسی شعری دروصف لب و . . . یار می


خواند ویا شعر را به سمت جنسی بودن سوق میدهد منتقدان البته بعضی از


 منتقدان از آن به عنوان شعر " اروتیک " یاد میکنند


از این رو قبل از این که غزل این پستم را با هم بخوانیم به کلمه ی


 " اروتیک " بیشتر می پردازیم :


 


واما شعر


 


یکی پا میشه جنبل میگه گرد مرگ می پاشه


عروس مجلست امشب باید رختش کفن باشه


عروسم می کنی اما چرا تالارمون گوره ؟!


گلایل توی دستامه و عطرم بوی کافوره


و غزلم . . .


درد ها را یکی یکی بشکاف !  تیغه ی مته در سرت با شد


توی خانه بستری باشی و پرستار مادرت با شد


 


تیغه ی مته در سرم انگار مغز من را تراش خواهد داد


مرد رویام پاره پاره شده عکس معشوق در سرت با شد


 


مغز من را عمیق تر بشکاف زندگی درد می کند در من


او که یک عمر در کنارت بود آه !  معشوق خواهرت با شد


 


بزنی خارج از دل خانه ! با همه زود دشمنی بکنی !


بعد سمت خانه بر گردی ! مار ها توی بسترت با شد


 


شب به شب ما درم به من می گفت خواب دیدم عروس خواهی شد


توی این زندگی کما بروی و نفس های آخرت با شد 


 


ادامه ی این پست در پست پایین است


نوشته شده در  پنج شنبه 8/10/90ساعت  6:0 صبح  توسط زهرا غفاری 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
یه دیماهی( به علت حجم زیاد ، مطلب را در پست های مجزا می خوانیم )
یه دیماهی( به علت حجم زیاد ، مطلب را در پست های مجزا می خوانیم )
یه دیماهی( به علت حجم زیاد ، مطلب را در پست های مجزا می خوانیم )
فقط به خاطر شعر
[عناوین آرشیوشده]